اگرشیعیان ماـ که خداوند آنها را به طاعت و بندگى خویش موفق بداردـ در وفاى به عهد و پیمان الهى اتحاد اتفاق مى داشتند و عهد و پیمان را محترم مـى شمردند, سعادت دیـدار مـا به تـاخـیـر نمـى افتـاد و زودتـر به سعادت دیـدار ما نـائـل مى شدند

بسم رب المهدی

شمیم ظهور

یا ابا صالح المهدی

صبر یا فا طمه ،ای با نو ی پهلو شکسته................................قا ئمت با شیشه دارو ودرمان خو اهد آمد


Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
شنبه 17 دی ماه سال 1384
 بوی مدینه می آید...

 


    بوی مدینه می آید.

    دل ها بی تاب اند و چشم ها گریان.

     و من چقدر دوست دارم « بقیع » را ببینم و چقدر دلم می خواهد « مدینه » را بغل کنم و چقدر دوست دارم نخل های مدینه را ، کبوتران حرم رسول الله (صلوات الله علیه ) را.

     سه دانگ از بهشت باید همینجا باشد و ما وسعت اینجا را نمی توانیم درک کنیم .

    قدم به شهری گذاشته ایم که روزی پیامبر (ص) ، علی (ع) و فاطمه (س) در آن گام می زدند.

جای پای تمام امامان را در این خاک می توان دید و عطر بال فرشتگان را می شود حس کرد.

اینجا همان جایی است که پیغمبر (ص) در موردش گفته است :

  « در روز قیامت نخستین مکانی که شکافته می شود بقیع است و از آن هفتاد هزار نفر در صحرای محشر حاضر می شوند که چهره هاشان چون ماه شب چهارده می درخشد و بی حساب وارد بهشت می شوند .»

 من کنار چنین خاکی ایستاده ام !!   

وارد بقیع می شوم.بغلدستی ام می گوید: این قبر فاطمه بنت اسد است، مادر علی بن ابیطالب (ع).

آن قبر جلویی قبر عباس عموی پیغمبر (ص) است و آن چهار سنگ، قبر چهار امام معصوم .آن اولی که نزدیکتر از همه به قبر فاطمه است، امام حسن مجتبی (ع) است ؛ یعنی همان کودکی که در دامان پیامبر بزرگ شد و رسول الله(ص) نمی گذاشت یک لحظه بر زمین بماند و همیشه در آغوشش می گرفت. چرا اینجا و چرا این گونه ؟؟؟

  بعد از رحلت پیامبر و شهادت پدر ومادر، وصیت کرده بود او را کنار پیامبر دفن کند اما جنازه را تیر باران کردند و ناچار اینجا دفن شد.

آن دیگری آمام سجاد (ع) است ، پسر برادر . از کربلا آمده بود و هیچ گاه بعد از آن واقعه در زیر سقف نیاسود و همیشه به یاد تشنگی پدر و آن هفتاد و دو تن دیدگانش گریان بود و تقدیر چنین شد که اینک نیز ، آفتاب سنگ مزارش باشد.

آن سنگ سومی قبر خورشید علم است ، امام باقر (ع) و چهارمی امام صادق (ع).....

چه خیال باطلی !!

می خواهم بحر را در کوزه ای بریزم و آن همه عظمت را در چند سطر خلاصه کنم !!!!

                           

                                                                                                        با تلخیص از کتاب « پرستو در قاف »

                                                                                                                سفرنامه ی حج « علیرضا قزوه »

 


چهارشنبه 7 دی ماه سال 1384


 

خیز تا خاطر بدان ترک سمرقندی دهیم
کز نسیمش بوی جوی مولیان آید همی